دپ هون| عاشقانه|متن عاشقانه|پست عاشقانه|depheaven

دپ هون,هون دپ, سیک هون,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,depheaven

۲۷ مطلب با موضوع «رمان نود و هشتیا» ثبت شده است

تو از من‌ گم شده ای | قسمت چهارم

تو از من‌ گم شده ای
“ربات”
قسمت چهارم
دستم را دراز کردم و بعد هم در آغوش کشیدم اش...
خواستم هزینه ی این چند ساعتی که همراهم بوده را حساب کنم که کیلومتر شمار خاموشش را نشانم داد
باورم نمیشد، یک ربات رفاقتی کنارم مانده بود
کاری که در عصر ما به هیچ وجه تحت هیچ شرایطی رخ نمی دهد
به جرات می‌توانم بگویم واژه ی رفاقت از دایره ی لغات مردم حذف شده
اگر هم میبینید من یادم هست به این دلیل است که جزو آخرین بازماندگانِ این حرف ها به حساب می آیم!
از ته دلم با لبخند نگاهش کردم...
به توصیه ی دکتر باید هر روز پیاده روی میکردم و چه کسی بهتر از این ربات
ساعت کاری اش را پرسیدم ، روی کارتش نوشته شده بود هر روز عصر از ساعت هجده تا پاسی از شب
خب معلوم است باید عصر به بعد ساعت کاری اش آغاز شود و حتمن پیک کاری اش هم همان پاسی از شب بود
چون هیچ ابلهی سر ظهر هوس نمیکند قدم بزند
مگر در یک حالت
که آسمان پوشیده از ابر باشد و زمین مملو از باران
نه این باران ها که چون ابرها را بارور می‌کنند زمان و ثانیه دقیق اش را میدانند،
منظورم باران های بی خبر و پراکنده است که وسط پیاده روی از راه میرسید و همه چیز را به حالت اسلوموشن در می آورد !
از رانندگی آدم‌ها تا نفس کشیدن شان تا نگاهشان به یکدیگر...
.
فردای آن روز راس ساعت سر قرار حاضر شد
من بخاطر کهولت سن آرام و سلانه سلانه، دست به کمر قدم میزدم
به هیچ وجه اعتراض نمی کرد و به هیچ وجه قدم هایش از من تندتر نمی شد
درست است که نمی توانست با من آبجو بنوشد اما دلیل نمی شد برایش سفارش ندهم!
اقای پزشک به من گفته بود قدم بزن
آن هم در عصرهای آشفته ی پاییز
اما به این فکر نکرده بود که توی مسیری که برای قدم زدن انتخاب کرده ام کافه ای قدیمی و پر خاطره قرار دارد که پنجره هایش رو به پیاده رو باز میشود.
خب مگر میشد بعد از بیانِ رج به رج آن همه خاطره برای آن ربات زبان بسته و پس از ذوب شدن ام با تمام‌ وجود توی خاطرات، یک لیوانِ سر پٌر آبجو ننوشید؟
‌و خب مگر میشود از سیگارِ پس از آبجو گذشت؟
وقتی خیلی جوان بودم و یک پیرمرد یا پیرزن میدیدم که آلزایمر دارد خیلی غصه میخوردم و با خودم فکر میکردم چه بیماری عجیبی ست
هیچ‌ کجای تنِ آدم درد نمی کند اما عذاب میکشد، هیچ وقت فکر نمی کردم وقتِ پیری حسرت بخورم که چرا الزایمر ندارم؟
عذابِ این یکی بیشتر است، یادآوری را میگویم
هیچ کس نمی فهمد قلب آدم چگونه مچاله میشود وقتی یاد روزهایی در دور دست می افتد که دیگر هیچ اثری از آن نیست...
.
ادامه دارد
.
#علی_سلطانی

۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تو از‌ من گم شده ای | قسمت سوم

قسمت سوم
تو از‌ من گم شده ای
“ربات”
حتما این هم یکی از ویژگی های آن ریات پیشرفته بود که وقتی انسانی در خطر است به او‌ کمک کند.
با این سوال مانده بودم مگر انسان این را طرحی نکرده؟ پس چرا خودش به وقت کمک به هم نوع اش غیب میشود؟
انگار آدم ها تمام کمبود های شان را داشتند با این ربات ها جبران می‌کردند
و از آن جایی که ربات طبق یک برنامه پیش می‌رود و قدرت تصمیم گیری و تعقل ندارد، آدم هر گونه که دلش بخواهد می‌تواند آن را  بسازد.
دقیقا همان چیزی که در انسان رخ نمی دهد
آدم ها هر چقدر هم که تربیت شوند بالاخره یک جایی در یک موقعیت بخصوص تمام شرافت و انسانیت شان به گِل مینشیند و منافع شان را بر هر چیزی مُقدم میبینند.
ربات بیچاره برگشت و به سمتم آمد
دستش را دراز کرد و روی شانه ام گذاشت
هر چند تنها یک فلز بود با برنامه ای از پیش تعیین شده اما همینکه خودم را روی تخت بیمارستان تنها ندیدم دلم گرم شد
آقای پزشک پس از معاینه ی مجدد گفت امشب را باید در بیمارستان بمانی
فردا مرخص میشوی
دارو هایت را سر ساعت مصرف کن.
چند قدم فاصله گرفت و‌ دوباره چرخید سمتم و انگشتانش را به حالت قدم زدن توی هوا حرکت داد و در ادامه گفت: پیاده روی فراموش نشود.
آن ربات شب تا به صبح کنارم نشسته بود
هر وقت چشم باز میکردم نور آبی رنگ چشمانش را در تاریکی اتاق میدیدم که تکیه داده بود به دیوار و داشت با چشمان باز استراحت می‌کرد
هر از چند گاهی هم یک موسیقی میگذاشت
سلیقه ی موسیقی اش عالی بود!
من با چشمان بسته گوش می دادم او با چشمان باز...
دلم میخواست بدانم شماره تلفن هایی که در موبایل اش ذخیره کرده متعلق به چه کسانی ست؟ دلتنگ می شود یا نه؟ عاشق شده است؟ دلم میخواست بدانم در دنیای ربات ها چه میگذرد؟ اصلا از عصر تا الان کسی نگران اش نشده؟
مگر کسی نگران من شده بود؟
من فرق زیادی با این ربات نداشتم
هیچ کس در هیچ طول و عرضی از این جغرافیا انتظارم را نمی کشید
دلم میخواست من هم یک ربات بودم
روی یک برنامه ی مشخص و از پیش تعیین شده
نه ذهن داشتم که‌ چیزی یادم بیاید نه قلب داشتم که برای کسی بلرزد نه احساساتی که برای کسی رم کند نه هیچ چیز‌ دیگر
باز یاد جمله ی اورسن ولز افتادم
درست گفته بود، خیلی درست
نمی‌ دانم‌ چرا این روزها مدام یاد آن حرفش می افتم...
بالاخره صبح شد و اجازه ی مرخصی ام را دادند
ربات مذکور جلوی درب بیمارستان روبه روی ام ایستاد و دستش را دراز کرد
این تصویر را به صورت لانگ شات تصور کنید از لابه لای عبور مردم و شلوغی خیابان و تردد تاکسی پرنده ها...
دستم را‌ دراز کردم و بعد هم در آغوش کشیدم اش...
.
ادامه دارد
#علی_سلطانی

۲۷ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تو از من گم شده ای | قسمت یک

تو از من گم شده ای
“ربات”
قسمت اول
روزهای پایانی اولین ماه از فصل پاییز بود اما دریغ از یک عدد برگ روی زمین که آدم هوس کند برای قدم زدن.
درختانی مصنوعی صرفا برای زیبایی، در سطح شهر‌ کاشته شده بودند
هر چند که زمانی برای قد کشیدن شان صرف نمیشد و از همان روز اول سایه می افکندند در پیاده رو اما نه سایه شان جان نداشت، نه وزیدن شان معطر بود، نه روی شاخه و برگ شان زندگی جاری....
پاییز را هم که مطبوع و ملیح نمی‌کردند
اصلن هر چیزی که زمان برای قد کشیدن اش صرف نشود همین است، بی بو و رنگ‌ وٌ بی حس
و درک
سرم را چرخاندم روی روزنامه ی الکترونیکی که از گوشه ی موبایلم بیرون جهیده بود
بی رمق نگاهی به بالای صفحه ی اول انداختم
( بیست و یکم مهر هزار چهارصد و چهل و چهار)
خواندن تاریخ روزنامه بیش از پیش خیره ام کرد.
همیشه فکر میکردم اگر از اجل معلق جان سالم به در ببرم و جوان مرگ نشوم بیش از شصت سال عمر نخواهم کرد
اما حالا در سن هفتاد و چند سالگی روی نیمکتی کنار پیاده رو نشسته بودم و به آمد و شد ربات هایی نگاه میکردم که هنگام رد شدن از کنارت میگفتند: قدم؟
این قدم گفتن شان من را به سال های دور برد
به زمانی که همیشه عجله داشتم و این بازی، زندگی را میگویم،  جدی گرفته بودم
بی ارزشی دنیا را تا به سال های آخر عمرت نرسی درک نمی کنی...
چه داشتم میگفتم؟ مطلب از دستم در رفت، آثار پیری ست دیگر، هان، از “قدم” گفتنِ ربات ها به این‌جا رسیدیم، این قدم گفتن شان من را یاد موتور گفتن های موتوری ها در جوانی انداخت که برای فرار از ترافیک ترک شان مینشستیم
اما این ربات ها کارشان چیز دیگری بود
اینجا برای فرار از تنهایی با این ربات ها همراه میشدی
تنهایی در این زمانه بیداد می‌کند، هیچ کس حوصله ی هیچ کس را ندارد
همه روی برنامه کار می‌کنند، روی برنامه میخوابند، روی برنامه غذا میخورند...
خلاصه هر غلطی میخواهند کنند روی برنامه است
تنها تفاوت آدم ها با ربات ها جنسِ تن شان است
باز دمِ این ربات ها گرم که کارشان همراهی و قدم زدن با آدم های تنهاست،
یک پولی میگیرند، بدون خستگی همراهت قدم میزنند و بدون هیچ حرفی به درد و دل هایت گوش می‌کنند تازه قضاوت کردن هم بلد نیستند.
طبق عادت خودم را مشغول خواندن تیترهای روزنامه کردم

_ایران، شرایط جدیدی را برای ورود پناهندگان اروپایی و آمریکایی وضع کرد

_فَلک کردن آقای وزیر مقابل ساختمان وزارت کشور،
توسط یکی از شهروندان به دلیل رفتار بد کارمند وزارت با ارباب رجوع

_پرسپولیس در آستانه ی اولین قهرمانی آسیا

_کنسرت شایع، رَپرِ پا به سن گذاشته در میدان آزادی...
.
ادامه دارد
#علی_سلطانی

۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

#همه_حرفات_هنوزم_یادمه


توی کمتر از یک ماه همه کسانی که باهام بودن تنهام گذاشتن، فرار کردن یا اینکه گم شدن و مردن، جز یه نفر، دستیارم تنها کسی بود که هنوز تو اردوگاهی وسط سردترین نقطه زمین کنارم مونده بود، اون کله شق ترین آدمی بود که تا حالا دیدم.

با اینکه خانواده اش رو تو سقوط یه هواپیما از دست داده بود ولی باور داشت که اون ها هنوز زنده هستن و تو یه جزیره متروکه دارن زندگی می کنن.

دستیارم بعد از اینکه هر کس از اردوگاه فرار می کرد بر می گشت و به من می گفت که نگران نباش رییس، اون ها به زودی بر می گردن.

مرتیکه دیوانه فکر می کرد همه اتفافات زندگی مثل یه بازی می مونه، فکر می کرد یه روز همه رفته ها بر می گردن، همه مرده ها زنده میشن و آرامش دوباره برقرار میشه، حتی گاهی جلو پنجره می نشست و چشم هاش رو به هم فشار می داد و بعد باز می کرد تا ببینه این بازی تموم شده یا نه، صبح ها هم وقتی از خواب بیدار می شد از من می پرسید بازی تموم نشد؟

تا اینکه یه شب اومد تو اتاقم و گفت: رییس می دونم این بازی تموم شدنی نیست، می دونم اون ها دیگه بر نمی گردن، می دونم ما اینجا گیر افتادیم، ولی بیا یه بازی دیگه رو شروع کنیم؟

گفتم: چه بازی؟

گفت: من از اینجا فرار می کنم و قول میدم که کمک بیارم،تو هم قول میدی منتظرم باشی؟

گفتم باشه، حالا هم نزدیک بیست ساله منتظر کسی نشستم که تو یه شرایط سخت بهم قول داد که برگرده!

#روزبه_معین

پ.ن : روی قولایی ک توی شرایط خیلی سخت یا خیلی خوب داده میشه حساب نکنین :) هیچوقت:) هرگز :)

۲۷ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان جذاب و عاشقانه عشق و جزا برای آندروید و pdf

سلام دوستان عزیزم
رمان واقعی و جدیدم به نام عشق و جزا حتما بخونین و نظراتتون رو برام بفرستین.
عشق وجزا مبین نجفی به تصحیح:فائزه م.
خلاصه ای از داستان:
سوم شخص است و از زبان پسر تعریف میشود...
ژانر عاشقانه و اجتماعی داره...
این داستان به صورت خالصه نوشته شده است، داستان دختر و پسری است که در
دبیرستان باهم آشنا میشوند و اهل یک شهرستان هستند، دختر دانشجو میشه و
رشته پزشکی رو ادامه میده و پسر مجبور میشه برای ادامه تحصیل در دانشگاه به
تهران بیاد که از همین به تهران اومدنش...
ماهان: پسری خوشاندام، درس خون و موفق
مهدیس: دختری با چشمان معصوم، دلبر و جذاب
دریا:قدبلند،زیبا،خجالتی،باهوش و درس خون

برای دانلود این رمان زیبا روی لینک مورد نظر کلیک کنید:

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk-android

۰۳ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۳۵ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان جدید ایرانی به نام تاریکا



نیلوفر هراسان و گریان می دوید. اشک چشمانش صافی گونه های رنگ باخته ی او را پیموده و پایین لاله ی گوش ها می رسید، در انبوه گیسوان پریشانش گم می شد. هوا گرم بود. آفتاب سوزان، بیابان را چون ساج داغی کرده بود که هر چیزی را از خود پس می راند.
عنوان:تاریکا
نویسنده:محمدرضا نظری دارکولی
زبان:فارسی
فرمت:PDF
حجم:718 کیلوبایت
 
دانلود پی دی اف رمان :

 

۰۲ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان رمئو و ژولیت با ترجمه فارسی


امروزه شاید کسی را نتوان یافت که نام رمان معروف رمئو و ژولیت اثر جاودان ویلیام شکسپیر شاعر و نویسنده پر آوازه انگلیسی را نشنیده باشد. در این پست البته من نسخه اصلی این رمان را قرار ندادم بلکه نسخه ی ساده شده ی دیگری را از استفان والر (Stephen Waller) همراه با ترجمه ای جداگانه از استاد دکتر علاالدین پازارگادی را خدمت شما کاربران گرامی آماده کردم. هم اکنون می توانید این دو کتاب ارزشمند را یکجا از پاتوق عشق دریافت کنید.

  • فرمت:PDF
  • نویسنده: استفان والر
  • مترجم:استاد دکتر علاالدین پازارگادی
  •  
  • برای دانلود روی لینک زیرلینک زیر کلیک کنید:

دانلود رمان رمئو و ژولیت Romeo and Juliet

 

/دوستان پیشنهادمیکنم نسخه انگلیسی رو بخونید

خیلی روان وساده هست وهیچ لغت سخت وغیرقابل فهمی وجودنداره


#رمان_انگلیسی

۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۳۳ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان عاشقانه بام تهرون


اطلاعات نویسنده در فایل پی دی اف رمان موجود می باشد.
 
قسمتی از متن رمان:
دوباره َشب
#ساعت 21 به بعد!!
یه عالمه حرف مونده...
یه عالمه َدرد...
وای از اون روزی که شریک خاطره هات یه شماره خاموش
بشه و یک سیگار روشن...
گیتار و توی دستم گرفتم... از اون بام لعنتی که تنها همدم
تنهاییهام بود پایین اومدم و به سمت باراباس خودم رفتم...
6
گیاتارو روی صندلی عقب گذاشتم...صداش تو گوشم میپیچید:
_کاساندان!!
_جانم؟
_تا روی این بام ایستادیم...بهم یه قولی بده.
_چه قولی؟؟
یاد اون لحظه افتادم که دست....مو توی دستش گرفت و گفت:
_که تا اخرین لحظه به یاد هم نفس بکشیم...
 
دانلود رمان جدید بام تهرون با لینک مستقیم: روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود رمان به صورت پی دی اف

۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۳۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان apk جنون به خاطر چشمانت

دانلود رمان apk جنون به خاطر چشمانت

 
خلاصه داستان رمان:
در مورد یه پسره ۱۹ ساله مهربون به اسم میلاده که از همه ی دنیا یه برادر و یه خواهر داره. حاضره جونش رو براشون بده. کاری براشون میکنه که شاید از نظر بقیه دیوونگی باشه ولی اون انجامش میده.
از اون طرف در مورد یه زنه ، یه زن که تنهاس. جنون داره و میخواد از همه انتقام بگیره. همچنین از میلاد. ولی چرا میخواد از میلاد انتقام بگیره؟ چطور اینکارو میکنه؟
 
دانلود رمان برای آندروید:
۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۲۸ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رمان نامقدس برای موبایل

رمان برای موبایل - آندروید و جاوا

خلاصه داستان نامقدس :
این رمان داستان زندگی دختری به اسم شادیه که با پدرش زندگی می کنه و تمام خانواده ی پدریش توی کار ِ خلافن و به خاطر همین همین مادرش ترکشون کرده 
بعد از مدتی یه پلیس جوان و تازه کار سعی می کنه مدارکی علیه شون جمع کنه و دستگیرشون کنه اما. . .
دانلود رمان در ادامه مطلب...
دانلود برای موبایل :
جاوا:

آندروید:

۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۲۵ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رمان عسل تلخ

 قسمتهایی از متن رمان عسل تلخ :
 
نیگاش کن مرده شور برده رو چه جوری غور کرده هیچوقت مثل ادم نمیمونه که
محترم: ولش کن بابا چه توقعی ازش داری روز روزشم با یه من عسل نمیشه چشیدش چه برسه به حالا که جینیگیلی مستونش داره میره راضیه که ان دو را میپایید نیشش تا بناگوش باز شد طوری که لب و لوچه اش دندان های زرد و فاصله دارش را ریخت بیرون شرکت سرش غر زد تو دیگه چته هار شدی؟پتیاره قرشمال
راضیه میل بافتنی را کنار انداخت و با خلق تنگ جواب داد وا چرا دق و دلیتو سر من خالی میکتنی دلت از زندی سگیت پره به من چه شوکت که از دعوا راه انداختن ابایی نداشت و احساس قلدری میکرد خیلی غلیظ جواب داد زرشک اخه گوشکوب تو چی هستی که من بخوام دق و دلیمو سرت خالی کنم
 
 
 
فرمت:apk
 
۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۲۲ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان او کس دیگری بود برای موبایل جاوا و آندروید


خلاصه داستان رمان او کس دیگری بود :
این رمان ، داستان وفاداری ، ایثار ، خیانت ، انتقام ، قتل ، جنایت ، ترس ، دلهره ، شک ، تردید ، غم ، گریه ، عشق و خیلی چیزای دیگست که یه دختر بیست و پنج ساله به نام رویا تموم اینا رو توی یه برهه از زندگیش تجربه می کنه و درسته که خیلی وقتا اونقدر کم میاره که می خواد جا بزنه اما بازم کمر راست می کنه و با قدرت راهشو ادامه میده و . . .
 
دانلود این رمان برای موبایل:
 
 
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۵۰ ۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود کتاب رمان قربانی مخصوص موبایل...

 

خلاصه : مسعود مدیر موفق یک شرکت کامپیوتری در استرالیا با دریافت یک دعوتنامه عجیب راهی ایران می شه . سفری که علاوه بر مرور خاطرات تلخ وشیرین ، پی به راز عجیبی می بره ..

توصیه ی من به شما دانلود این رمان زیبا هست ...


 

دانلود رمان قربانی

۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رمان جذاب عشق و پیمان

رمان جدید و واقعی عشق و پیمان

خوندش خالی از لطف نیست ممنون میشم بخونید

خلاصه ای از داستان:

«به نام خدا»
ژانر:عاشقانه،اجتماعی،جنایی
قالب :سوم شخص است
شخصیت ها: مبین،نازنین،نسترن
مبین پسری ساده،باهوش،درس خون،مودب،محترم وجذاب.تمام صفاتی که یه پسر باید داشته باشه رو داشت،قد بلند وخوش چهره با چشم وموهای سیاه وبدنی خوشفرم پسری که واقعا چهره زیبا و دوس داشتنی داشت بخصوص وقتی اخم میکرد خیلی زیباتر میشد . . .
 

دانلود رمان برای آندروید و به صورت pdf:

دانلود فایل PDF

دانلود فایل Android

۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۰۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان مینای عشق pdf


توضیح زیادی در مورد این رمان نمیدم

ولی دانلودش رو توصیه میکنم بسیار جالب هست

دانلود رمان مینای عشق pdf

دانلود این رمان زیبا :

Minaye-Eshgh.pdf

۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۴۸ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رمان خاطرات برهنه برای آیفون و آندروید و جاوا

دانلود رمان خاطرات برهنه برای آیفون و آندروید

نام رمان : رمان خاطرات برهنه

رمان خاطرات برهنه برای آیفون و آندروید و جاوا

خلاصه متن:

آرام برای فرار از وضع نابسامان خانوادش تلاش میکنه ک مثل دوستش زهرا خوش باشه و خوش بگذرونه . درست و غلط راهی که در پیش داره یک طرف؛ وجود خانواده ای که به اصطلاح خوشبختی آرامو می خوان یک طرف. هر دوی این ها دست به دست هم میدن و آرامو تو تو مسیری هل میدن که پایانش طرح و صورتی خوشی نداره. آرام توی یه زندگی بی سر و ته؛ که به ظاهر پر از خوشبختی و در باطن پر از نکبته اسیر میشه. پایان این ماجرا رو مردی رقم می زنه. اون مرد کی می تونه باشه؟ اون مرد. . .

 

دانلود این رمان عاشقانه در ادامه مطلب . . .

ادامه مطلب...
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۰۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رمان زیبای بهتان


خلاصه داستان رمان زیبای بهتان:
آتریسا، انقدر مغرور و سرد و بی تفاوته که حتی اسم احساسی رو که در برابر این مرد شکل می گیره نمی دونه! در حال کلنجار با خودش متوجه می شه که مردی که بهش علاقه داره، از جنس مخالف بیزاره . . .
 
دانلود این رمان برای موبایل:
 
 
 
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۴۳ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رمان امانت عشق

رمان امانت عشق برای دانلود به صورت pdf و برای موبایل java
 
داستان دختری (سپیده) بود تک فرزند که توی خانواده شلوغ زندگی می کرد و از بین این همه یکی از پسرای (علی) فامیلشونو دوست داشت و البته خانوادش برای یکی دیگه از پسرا (سیاوش) در نظر گرفته بودنش که اسمش سیاوش بود! اول داستان با اونی که دوسش داشت نامزد کرد ولی بعد اونطرف وقتی که فهمید مریضی ِخاصی داره، نامزدیشونو بهم زد و با کمک یکی از همکاراش جوری صحنه سازی کرد که انگاری ازدواج کرده! دختره ام نه گذاشت نه برداشت از روی حرص و لجبازی با یه آدم شارلاتان عقد کرد! بعد اتفاقات بدی افتاد و از اون بابا جدا شد و قضیه رو فهمید که اون به خاطر بیماریش اینکارو کرده و خواسته فداکاری کنه، رفت سراغ پسره و تو همون اوصاف باهاش ازدواج کرد ولی اجل به پسر مهلت نداد! آخر سر هم همون شد که خانودش می خواستن، با همون سیاوش ازدواج کرد و سیاوشم که دوست خوبی برای علی بود، به گفته ی نویسنده این امانت عشق که سپیده باشرو خوشبخت کرد.
 
داستانش شبیه یکی دیگه از رماناس که خیلی وقت پیش خونده بودم، اسمشم رقیبان عشق بود.
 
می دونم همه نسبت به این رمانا چه نظری دارن؛ اما نظر من اینه وقتی دنیای دوروبرمون از عشق و صداقت و وجودمون از خیلی حسا خالی شده، خوندن حتی این رمانا واجبه! برای اینکه خیلی حسا و چیزا رو از یاد نبریم و بدونیم هنوزم میشه انسان بود...
 
 
دانلود رمان امانت عشق برای جاوا:
 
دانلود رمان امانت عشق به صورت پی دی اف:
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۲۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان جدید تسلیت قلب صبورم جاوا و آندروید


 خلاصه داستان رمان تسلیت قلب صبورم :
چه ناغافل بذر عشق را در خاک وجود مردی بیمار کاشت...
بیمار که میگویم مفهوم بیماری روانی است..
یک بیماری شایع در معدود مردان. . . این غفلت؛ منظورم همین عشق ناغافل تاوان دارد... تاوانی سخت که میتوان خودسوزی تعبیرش کرد. . .
آخ که چه سخت است این غرامت ناجوانمردانه..!!
 
دریافت رمان:
 
۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۳۷ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود رمان بی من مرو برای آندروید

رمان بسیار زیبای بی من مرو برای موبایل آندروید-جلد اول

یک جمله زیبا از این رمان:

"درد وقتی تقسیم نشود ، فرد را به تبعید در خودش محکوم میکند .

دانلود رمان برای موبایل+خلاصه قسمتی از آن در ادامه مطلب..

ادامه مطلب...
۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۰۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق