دپ هون| عاشقانه|متن عاشقانه|پست عاشقانه|depheaven

دپ هون,هون دپ, سیک هون,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,depheaven

۲۵ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

هنوزم دلم پیشته

‏مث اون عکسی که قایمکی نگهش داشتم و هنوز گاهی نگاهش میکنم ...

مث آهنگی که هیچوقت پاکش نمیکنم ولی ردش میکنم ...

مث اون پیرهن کهنه دوست داشتنی که دیگه نمیپوشم ولی دورش نمیندازم ...

هنوزم دلم پیشته

تو اونی که هنوزم وقتی بهش فکر میکنم غرق در خاطرات میشم ...

هنوزم گریه میکنم ...

هنوزم میخوام بودنتُ ...

۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۰۳ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

آدما خیلی عجیبن :)

‏رسیدن قدمِ اولِ رفتنه..
‏آدما نمیان که بمونن،
‏ اونا میان که بهت برسن و ازت بگذرن!
‏ وقتی خیالشون از بودنت راحت بشه،
‏ وقتی داشتنت رو تجربه کرده باشن،
‏دیگه دلیلی برایِ موندن ندارن..
‏آدما نمیان که بمونن
‏فقط می‌خوان یک‌ بار بهت رسیده باشن..!

۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

برو :(

+هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
بعد از این همه مدت
.
_هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..!
.
+آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم تو حس و حال این رابطه.... .
موندی؟
.
_هنوزم همونجوری میخندی
.
+هنوزم همونجوری سیگار میکشی
.
_ما چطور این همه مدت بدونِ هم زندگی کردیم؟
.
+آدم به همه چی عادت میکنه
.
_من به بودنِ تو عادت کرده بودم
.
+پس موندی
.
_میشنوی صدای آسمونو؟
.
+آسمون که میگرفت...صدای رعد و برق که میومد جلو درمون منتظرم بودی... .
لباس گرم نمیپوشیدم که وقتی بارون زد بغلم کنی خیس نشم...
.
_اَبرایِ پاییز بغض دارن ...
.
+دستتو میگرفتم و با اولین قطره ی بارون چشمامو میبستم...هی حرف میزدی...هی حرف میزدی...انقدر راه میرفتیم که بارون بند بیاد... .
وقتی خیسیِ صورتمو با آستینت خشک میکردی دلم میرفت واست... .
.
_یه بار تو همون خیابون دیدمت...روی همون نیمکت...بارون نمیومد اما صورتت خیس شده بود
.
+ابرای پاییز بغض دارن ...
.
_مثل امشب مثل دیشب...مثل تموم این مدت که نبودی و تقویم رو پاییزِ اون سال قفل کرد
.
+میخواد بارون بگیره...من دارم میرم همون خیابون...میخوام قدم بزنم...با چشمای بسته...نمیای؟
.
_تو خیلی وقته رفتی... .
منم خیلی وقته موندم!
.
+میخوام برگردم
.
_آدمی که رفته میتونه برگرده اما آدمی که مونده راهی واسه برگشتن نداره... .
برو همون خیابون
زیر بارون قدم بزن
با چشمای بسته
فقط این دفعه لباس گرم بپوش
چترم با خودت ببر که صورتت خیس نشه...

۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۲:۴۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

عاشق نبودی :)

‏اگه تونستی کس دیگه ای رو همونجوری دوست داشته باشی، بدون عاشقش نبودی

۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۱:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ارزش وجود آدما

‏ارزش وجود آدمای زندگیت رو میشه از تاثیراتی که در روزای زندگیت گذاشتن و میذارن فهمید

۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۰:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

همچنان حالم خوب نیست

‏گاه در اوهامم تو را در آغوشم می‌بینم ...
‏بگذریم! همچنان حالم خوب نیست...‏

۲۹ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

آدم یادش نمیره

آدم کسی که دوستش داره رو یادش نمیره
فقط یاد میگیره
کمتر راجع بهش حرف بزنه، کمتر فکر کنه
تا کمک کنه دلش کمتر تنگ بشه
همین...
گوش کردی؟
یادش نمیره...

۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۹:۱۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بی خبریم

‏تنها خبر اینکه از هم بی‌خبریم

۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۹:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بی خبریم

‏تنها خبر اینکه از هم بی‌خبریم

۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۹:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

با شما همراهیم

هنوز انسانیت زنده اس هر چقدرم که جیب مردم خالی باشه 

هر طور که میتونیم بهشون کمک کنیم ...

باسلام

فهرست اقلام مورد نیاز برای کمک به زلزله زدگان کرمانشاه :


۱. پتوی سالم و تمیز

۲. لوازم گرمایشی

۳. چادر

۴. کنسرو وخشکبار وآب معدنی

۵. لوازم بهداشتی

۶. داروهای ضروری

۷. شیر خشک و وسایل بهداشتی نوزاد

8.لباس های گرم

۲۴ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

کاش بدونید :)

‏کاش بدونین همیشه با یه "حلال کن" بخشیده نمیشید و هر رنجی که به طرف مقابل تحمیل کردین یه روز به خودتون و عزیزتریناتون برمیگرده.

۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۹:۴۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

آرزو میکنم

آرزو می کنم این هفته را خودت باشی

و باشی؛

چشمت به روزهایی که گذشت نمانده باشد

دلشوره روزهای پیش رو را نداشته باشی...

آرزو می کنم این یک هفته را شبیه آنهایی زندگی کنی که از تمام عمر همین چند روز برایشان مانده

پر از دوستت دارم های نگفته

آغوش های دریغ کرده

راه های نرفته

خنده های بی دلیل

اشتیاق بی حد...

آرزو می کنم زندگی را محکم بغل کنی

بوسه بباری به لحظه هایش

و از اینهمه قدر دانی شگفت زده اش کنی...

آرزو می کنم دلگرم خودت باشی آنقدر که یخِ دلگیری ها و دلسردی های پیرامونت را ذوب کنی...

آرزو می کنم این یک هفته را با قدم هایت، با دست هایت، با کلماتت خدا را مناجات کنی

و آنگونه منتشر شوی در سراسر هستی که انگار یک عمر زیسته ای...

آرزو می کنم این یک هفته برایت بارها و بارها تکرار شود اما تکراری نه

آمین 


۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۶:۵۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

پیر شدم

- چه اتفاقی برات افتاده ؟!
+ پیر شدم،
من نمیخوام پیر بشم ...
- نگران نباش اونقد سریع اتفاق میافته که اصلا نمیفهمی ...

🎥 Wiener Dog - 2016

۱۹ آبان ۹۶ ، ۱۱:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

عشق و تنفر

آدم نمیتونه از کسی متنفر باشه مگر اینکه تو قسمتی از وجودش، هنوز عاشقش باشه.

۱۸ آبان ۹۶ ، ۲۱:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1209

‏یه آهنگ میتونه بکوبه همه وجودتو
‏ببره به گذشته داغونت کنه و بندازتت یه گوشه

۱۸ آبان ۹۶ ، ۱۸:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

اگه رفتی

اگه رفتی 

اگه دور شدی ازم؛بدون من بدون توهم خوشبختم چون من جنگامو به خاطرت کردم 

من باهرکی باشم میتونم کاری کنم عاشقم شه!

اگه رفتی ونموندی بدون هرشبی که کنار اون خوابی چشام میاد سراغت 

صدام میپیچه تو گوشت

یاد روزای باهم بودمون دیوونت میکنه !

دلتنگ حسادتو غرزدنام میشی حتی !

ولی یادت باشه مرد که گریه نمیکنه 

چقدرمیخوای مقاومت کنی که نبینی عکسامو ؟!

چند وقت باید بگذره تا همه روزای خوبمون فراموشت شن؟

نه جانم

هیچکس "من" نمیشه

من میدونم کجای قلبتو هدف گرفتم

تو دیگه خوب نمیشی...

برو اما همیشه یه رد عمیق از غم نبودنم جا میمونه تو خوشحالیات .

چقدر دیدنی میشی اون روز ...

سرش را پایین می اندازد و گریه میکند ... خودمو ک نمیتونم گول بزنم ... هیچکس برام تو نمیشه ...

۱۸ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

برایش نوشتم و نوشتم و نوشتم ...

برایش نوشتم و نوشتم و نوشتم
خواستم که بماند
خواستم که بسازد
تمامِ خرابه اى که از رابطه مان باقى مانده بود را
تمامِ خاطراتِ خوبمان را برایش از نو مرور کردم
که ما این بودیم و آن بودیم...
که رفتن را اگر انتخاب کنى
میشویم نُقلِ محفلِ تمامِ آنهایى که
چشمِ دیدنِ دو نفره مان را نداشتند
که سوژه ى خنده شان میشویم
گفتم من از حرفِ مردم بیزارم
از نگاه هایى که بعد از تو به من میشود...
تو میروى و عینِ خیالت هم نیست
مینشینى در جمعِ دوستانه تان و از حریممان به طنز
با افتخار سخن میگویى
من اما
روزها
ماه ها
سالها حتى
زمان میبرد برایم
تا بتوانم کسى که شبیهِ تو نباشد را واردِ زندگى ام کنم!
ارسال کردم
به دقیقه نکشید که پاسخم را داد
"هر طور راحتى"
و امان از این جمله ى بى سر و تهِ لعنتى...
که اکثرِ قریب به اتفاقمان براى یکبار هم که شده،
چشیده ایم مزهِ ى تلخش را در زندگیمان

۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۸:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یه بازی بی نقص :)

+خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون سه روز توی نوبت بودم، سعی میکنم خلاصه بگم حرفام رو که زیاد وقت نگیرم

_گوش میکنم

+راستش همه چیز برمیگرده به سیزده سال پیش، وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم!

من نقشه کشی میخوندم و دیوونه ی بازیگری، اونم ریاضی میخوند اما جای معادله و عدد دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره!

سال آخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود، نیم ساعت قبل از زنگ آخر از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده جلوی در مدرسه منتظرش بودم.

اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه ی فلافل و سمبوسه ی مسیرِ مدرسه تا خونه تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه هارو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون.

حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور،

من از کنکور متنفرم خانوم دکتر، از تغییر مسیرهای یهویی متنفرم

به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول بشیم، انتخابمونم شیراز بود

من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری مون ترجیح داد و رفت.

منم باید میرفتم سربازی، این دوری من رو عاشق تر میکرد و اون رو دلسردتر! حق داشت خب، اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم، آخه من وقتی ازسربازی برگشتم مجبور بودم برم سرکارو جایگزین پدر کار افتادم باشم.

لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پا میزدم که برگشت بهم گفت من و تو راهمون خیلی وقته سواشده، بهتره دچار سوتفاهم نباشیم!

به همین راحتی گفت سوتفاهم و رفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت الا دلِ من که براش لرز میگرفت.

بعد از سیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفر زده بود به ماشینم و کارت ویزیتش رو گذاشته بود و رفته بود.

اسمش رو که روی کارت دیدم اول باورم نشد اما بعد ازکلی پیگیری فهمیدم خودشه.

ماشینم قراضه تر از این حرف هاست که برم پی خسارت اما به عنوان مریض وقت گرفتم، مریضش بودم خب!

انقدر توی کارش بزرگ شده که واسه دیدنش سه روز توی نوبت بودم

انقدر فکرش پرته که بعد از این همه حرف زدن هنوز داره نگاهم میکنه و نفهمیده من همون سوتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیم رو ازم گرفت...اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر، اما نیازی به نسخه نیست، شما سیزده سال پیش نسخه ی من رو پیچیدی

_یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت همه ی اون روزامون از جلوی چشمم ردشد، اون تصادف ساختگی رم ترتیب دادم که ببینمت...که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم! میخوام فردا ظهرجلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت

+فردا قول دادم زن و بچم رو ببرم سینما بعدش بریم فلافلی، همون فلافلی نزدیک مدرستون...راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام...بازیگر خوبی ام شدم...سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم، یه بازی بی نقص ...

۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۳ ۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

باید سی سالگی ات تمام شده باشد

باید سی سالگی ات تمام شده باشد 

یا باید انقدر پیر شده باشی ...حتی در اوج جوانی

تا بفهمی چرا در میان کلیدها

همیشه کلید حیاط 

و در میان نیمکت ها

نیمکت های تک نفره رنگ و رو رفته ترند.

.

آجر

در خانه هایی که از تنهایی بنا شده باشد

غمگین تر است

غمگین

مثل جیرجیرکی که از شر تنهایی

پناه می برد به صدای زمخت لولای در.

.

_ ما

 از یتیم خانه ها آموختیم

تنهایی

شکل های بی رحم تری هم 

می تواند داشته باشد _

.

کلید را در آغوش دستگیره رها کردیم

تا نیمکت های سرد پارک را

به کافه هایی که غروب های دلگیرتری دارند

ترجیح داده باشیم.

چرا که زندگی

مثل عصرهای غمگین یک پیاده رو

همیشه از جای خالی کسی پر است.

مثل انبوهِ اندوه در زیر چتر

که از هر طرف

به هر طرف نگاه می کنی

تنهایی

از هزاروشش جهت

در حال چکه کردن است 

و پاییز

تنها

تنهایی مان را بزرگتر می کند

به صورتمان می کوبد

و پیش از آنکه فهمیده باشیم

درست جایی که نباید

زمینمان می زند.

۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یک نفر تکرار نشدنی

‏تو زندگی، خیلی باید شانس داشته باشی تا فقط یک نفر، تمام قد پات وایسه و همه جوره بخوادت

‏قدرِ این "فقط یک نفرِ تکرار نشدنی" روبدونیم

۱۴ آبان ۹۶ ، ۰۴:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق