دپ هون| عاشقانه|متن عاشقانه|پست عاشقانه|depheaven

دپ هون,هون دپ, سیک هون,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,depheaven

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ نویسنده ی عشق
خودِ معمولی

خودِ معمولی

خودِ معمولیت را پیدا کن، خودِ معمولیت را نشان بده، به‌دنبال بهترین و برترین نباش تا از زندگیت و از هر آن چه داری لذت ببری، از خودِ معمولیت لذت ببر و به آن عشق بورز...
الیف شافاک

۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ نویسنده ی عشق
کدام دوست داشتن ؟

کدام دوست داشتن ؟

از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من تا به حال ندیده ام کسی دلباخته ی کسی باشد و بتواند حتی برای یک روز هم بیخبر باشد از او...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی از من بی خبری!
وقتی نمیدانی حالِ الانِ من چیست!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من ندیده ام که کسی دلباخته ی کسی باشد و حاضر نباشد کمی از غرورش چشم پوشی کند!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی که بی تو بیمار میشوم و با بی رحمیِ تمام به آسانی میروی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی سخت گرفتارِ توام و در نبودت دلتنگی گونه هایم را خیس میکند و باز نمی آیی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی اگر باشی حالِ من خوبِ خوب میشود،خندیدن را به یاد می آورم، و خوشبختی برایم معنا پیدا میکند
اما نمی آیی...
اما نمی مانی...
برای من از دوست داشتن حرفی نزن،
تو از دوست داشتن هیچ چیز نمیدانی...!

#المیرا_دهنو

۱۷ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ نویسنده ی عشق
نیامدن هایت

نیامدن هایت

‏گاهی که سرگرمِ نیامدن هایت هستی
‏به کسی فکر کن که همه ی عمرش منتظر مانده است
‏شاید که نگاهی،لبخندی،آغوش و بوسه ای
‏از راه های دور برایش سوغات بیاوری...

‏⁧ #پریا_احمدی

۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ب.ظ نویسنده ی عشق
خیالِ تُ

خیالِ تُ

من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک!
یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن!
یه خط قرمز کشید جلوی پام و گفت از این جلوتر نمی تونی بری!
من نفهمیدم دوست داشتن چه گناهی بود که همیشه خدا، دنیا بهم گفت استغفرالله، توبه کن!
تو بگو چطوری وقتی بارون داره یک ریز میباره قطره های آب رو از روی لباسم پاک کنم!
اون روز که داشتی حرف میزدی و به روبرو خیره شده بودی ترسیدم رد نگاهت رو بگیرم. نمی ترسیدم که توو عمق این فاصله غرق شم که همون موقعش هم غرق بودم؛ ترسیدم تو دست و پا زدنم رو ببینی و بترسی و از اینی هم که هستی دورتر شی...
یه شب پاشو بیا حوالی خواب های من و ببین که چقدر از خیال تو پُره!
خودت رو بذار جای من و ببین که دست خودم نیست!
دستم رو بگیر تا بفهمی مور مورِ سرما و هجوم ابرهای تیره بارون‌زا توو دلگیریِ یه عصر پاییزی که همه فقط حرفش رو میزنن یعنی چی!
بیا کنارم وایستا و ببین که وقتی روبروی یه کوه وایستی و داد بزنی " دوسِت دارم " انعکاسش با چه قدرتی برمی گرده و می خوره توو صورتت و فقط تکه تکه های شکسته‌س که جلوی پات روی زمین پخش می شه.
کاش وقتی دنیا انقدر محکم می گه به درک، همون قدر واضح هم بگه که من باید با این تکه های شکسته که روی دستم مونده چه کنم!
تو حوالی من نیستی، هیچوقت نبودی
و این تمام دارایی من از بودنته

#پریسا_زابلی_پور

۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ب.ظ نویسنده ی عشق
سرازیری عادت

سرازیری عادت

بدترین حالت ماجرا این است که
طاقتمان تمام شود و به روی خودمان نیاوریم
و تا زمان مرگ ادامه دهیم ...
خیلی ها اینطور زندگی می کنند .
دست اندازِ کم طاقتی را رد کرده اند
و افتاده اند توی سرازیری عادت ...
اوریانا فالاچی

۱۴ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۰۳ ب.ظ نویسنده ی عشق
تضاد میان دگرگونی

تضاد میان دگرگونی

‏زمان آدمها را دگرگون میکند
‏اما تصویری را که از آنها داریم را ثابت نگه می دارد
‏هیچ چیز دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست .

۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۹:۰۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ نویسنده ی عشق
باب مارلی

باب مارلی

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید آن شخص را احمق فرض نکنید.

بلکه بدانید که او خیلی بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است!
# باب مارلی

۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۹:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ب.ظ نویسنده ی عشق
سرنخ رابطه‌ هایتان

سرنخ رابطه‌ هایتان

‏و سرنخ رابطه‌هایتان ‌را هیچ‌گاه، ول‌ نکنید چون‌که
‏انسان "از محبت جون می‌گیره و روابطه"
‏عاشقانه "تلافی برنمی‌داره" یا این‌که توجه نکردنت
‏در ازا توجه نکردن‌برنمی‌داره اصلا"رابطه ‌عاشقانه"
‏معامله نیست "دنباله خرج و سود نباش‌که"

۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۸:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۴۳ ب.ظ نویسنده ی عشق
بی تو ویرانم

بی تو ویرانم

‏اگر می دانستی جایت
‏سر میز صبحانه چقدر خالیست
‏و قهوه
‏منهای شیرین زبانی تو
‏چقدر تلخ
‏من و این آفتاب بی پروا را
‏آنقدر چشم انتظار نمیگذاشتی
‏                        "عباس صفاری"‏

۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
يكشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۴۰ ب.ظ نویسنده ی عشق
درد

درد

‏زمان آدمها را دگرگون میکند
‏اما تصویری را که از آنها داریم را ثابت نگه می دارد
‏هیچ چیز دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست .

۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۳۵ ب.ظ نویسنده ی عشق
فصلِ بغض

فصلِ بغض

‏آخرش روزی بهارِ خنده هامان می رسد
‏پس بیا با عشق، فصلِ بغضمان را رد کنیم
‏⁧ #قیصرامین‌پور ⁩‌ ⁩

۱۲ آبان ۹۷ ، ۱۸:۳۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

نیما یوشیج

‏هی از سعدی و حافظ گفتین حواستون از نیما یوشیج پرت شد که غمگین ترین ادم دنیا بوده وقتی گفته “ دیدمش! گفتم منم !
‏نشناخت او !”

۱۲ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۱۵ ب.ظ نویسنده ی عشق
Rosemary's Baby

Rosemary's Baby

هر زنی دوست داره مادر بشه... به شرطی که مطمئن باشه روزی فرزندش طلبکارانه از اون نمیپرسه "چرا منو به خاطر لذت خودتون به وجود آوردین؟


۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۴:۱۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
پنجشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۱۹ ب.ظ نویسنده ی عشق
‏از تیغِ بی ملاحظه ی آهِ ما بترس

‏از تیغِ بی ملاحظه ی آهِ ما بترس

‏از تیغِ بی ملاحظه ی آهِ ما بترس

‏⁧ #وحشی_بافقی ⁩

۱۰ آبان ۹۷ ، ۲۱:۱۹ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

لذت زندگی

 


 
 
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تو از من گم شده ای | قسمت ششم

تو از من گم شده ای
“ربات”
قسمت ششم
در جوانی کم ندیده بودم آدم هایی که وابسته ی یک جفت چشم می‌شدند یا عاشق تیپ یا چه میدانم علاقه مند چهره و برجستگی های اندام و این قبیل چیزها و برای همین ها هم ماه ها اعصاب خوردی را تحمل می‌کردند
میجنگیدند برای هیچ، برای لذتی زودگذر، خیلی زود گذر و هنگامی هم که انقضایش تمام میشد رهایش می‌کردند
عشق واقعی انقضا ندارد...
البته که نمی شود به کسی گفت تجربه اش نکن
چرا شکست های پی در پی نیاز است تا آدم بفهمد عشق چیزی فراتر از این هاست
شبیه به بستن دکمه ی آستین یا شانه کردن موهای جوگندمیِ معشوق ساده است و شبیه به تعریف مولانا که می‌گوید
عشق وصل است، نه وصف، خیلی پیچیده!
هر چه هست تعریفی جز هوس دارد
اُبژه بدون هیچ گونه اعتراض و قضاوتی پا به پای حرف هایم قدم میزد
نفسم که میگرفت کنارم مینشست، گریه ام که میگرفت سرم را روی شانه ی سختش میگذاشت، خنده ام که میگرفت چراغ
آبیِ چشمانش به علامت رضایت برق میزد
دیگر به هیچ وجه دلم نمی خواست همراه آدم دیگری قدم بزند
کار به جایی رسیده بود که در خلوتم هم
دلتنگ میشدم
دلتنگی از ذهن آدم شروع میشود
علت اینکه آدم در لحظه ای مشخص دلتنگ  کسی میشود این است که
در آن لحظه نیاز شدیدی به چیزی پیدا می‌کند که آن فرد می‌توانست فراهم اش کند
می‌توانست فراهم اش کند اما نیست
بسیار دردناک است
نبودن فردی که تمام احوالت‌ از خوردن و خوابیدن گرفته تا خندیدن و قدم زدن به بودن اش گره ‌خورده...
عشق همین است
 کار آدمِ عاشق از اشتیاق به احتیاج میکشد و این دقیقا همان نقطه ی مرگ زاست.
من نمی تواسنم اٌبژه را با خودم به خانه ببرم چرا که این کار خلاف قانون بود اما اٌبژه یک حس گر فلزی به مچ دستم بسته بود که هر گاه
احساس دلتنگی میکردم
صدایی ضبط شده که متعلق به
خودش بود از گوشی تلفنن همراهم پخش میشد
خیلی آرام ‌با آهنگی که مختص صدای دخترانه اش بود میگفت“ تو تنها نیستی”
من تنها نبودم
و این تمام دلخوشی ام به وقت تنهایی بود.
تمام دلخوشی ام، شاید باور نکنید اما هنگامی که نوشتم تمام دلخوشی ام، باد را از دماغم بیرون پرت کردم و لب و دهانم در تلخ ترین حالت ممکن کش آمد...! آخرین روز پاییز بود و سرما آرام آرام رخنه کرده بود در دل شهر
آن شب بعد از خداحافظی از اٌبژه رفتم خانه ‌و پس از مدت ها برای خودم قهوه دم کردم
دیگر حالم از چیزهای آماده به هم میخورد
قهوه ای که یکی دیگر از روی وظیفه درست کرده نه عشق، چه طعمی می‌تواند داشته باشد!
انگار این ربات حس بیاتی را در من تازه کرده بود...
.
ادامه دارد
.
#علی_سلطانی

۰۶ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود

دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود
جانِ دلم
جمعه برای من
تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم
تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی
تقویمِ روی میز
غروب جمعه را نشانم میدهد
همین دیشب
امروز صبح
همین حالا
همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛
مغرور اگر نبودی
میگفتی که کودک دلتنگ ابروهایت
نوازش انگشتانم را میخواهد
و دختر بی تاب گونه هایت
بوسه هایم را طلب میکند

#علی_سلطانی

۰۴ آبان ۹۷ ، ۲۰:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

پشتوانه روانشناسی جامعه

‏کل پشتوانه روانشناسی و جامعه شناسی این نسل کتاب "بیشعوری" و " لطفا گوسفند نباشید"ه
‏بعد جفتشم هستیم ؛

۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۴:۵۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

من و تا ابد داری! #صابر_ابر

وقتی عاشق کسی می‌شویم ، همیشه یک چیز در ذهنمان جانمان را زخم می‌زند...
روزی او نخواهد بود...
نه لزومن از بین رفتنش، نه!شاید از دست دادنش...
اما آنقدر واقعی نیستیم که این را به روی خودمان بیاوریم و حتی او، او هم نیست، نمی‌گوید.
نقش بازی می‌کنیم، فرار می‌کنیم، همه کار می‌کنیم ..
حتمن آنقدر قوی نیستیم که یکبار هم که شده به او بگوییم :
می‌دانم که تا ابد با هم نیستیم!
حتی جمله بدتری را مدام استفاده میکنیم:
من تو را تا ابد دارم!
یا
من و تا ابد داری!
که این از وقاحت انسانی‌ست.
درست است، سخت است که این واقعیت را به زبان بیاوریم اما ما تا ابد نمی‌توانیم او را داشته باشیم.
یک روز می‌رسد که از خیابانی که خانه‌اش در آن بود می‌گذریم و انگار نه انگار که قبل‌تر ها از آن کوچه که رد می‌شدیم تنمان خیس عرق می‌شد ، لبمان را از تو می‌جویدیم که یار در خانه و ما در برش.
آنقدر آن خیابان را بی‌درد رد می‌کنیم که انگار گذشته ، تصوری بیش نبود.
این را ننوشتم که داغ دلتان را تازه کنم که یادمعشوق های قبلی در ذهنتان تازه شود، این را گفتم که دست کناری را بچسبید...
ببینید بین شما و کناری چه مانده.
#صابر_ابر

۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۴:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

چارلز_بوکفسکی | روابط انسانی

‍ ﺩﺭﺑﺎﺭه‌ی ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﭘﯿﺶ ﻧﻤﯽ‌ﺭﻭﺩ. ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﻣﯽﺭﻭﺩ. ﺁﺗﺶﺑﺲ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ. ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺑﺮﻣﯽﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭه‌ی ﭘﺴﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﺶ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﯾﮑﯽﺷﺎﻥ ﺑﻪ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﻧﺮﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:‏ «ﺣﺎﻻ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﻧﮑﻦ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ.‏» ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻟُﺐّ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ­ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺁﻥﻫﺎ ﺗﻤﮑﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﺭابطه‌ی ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﭘﯿﺶ نمیﺭﻭﺩ، ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ همه‌ی ﻣﺎ ﺩﻟﺮﺑﺎﺋﯿﻢ.
ﯾﺎﺩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﯿﻠﻢﻫﺎﯼ #ﻭﻭﺩﯼ_ﺁﻟﻦ ﻣﯽﺍﻓﺘﻢ، ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭ ﺍﻣﻮﺭ، ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ- ﺯﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﺎ شبیه ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺍﻭﻟﻤﻮﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻭن‌ﻮﻗﺘﺎ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩی!» ﻭ ﺍﻭ ﻣﯽﮔﻔﺖ: ‏«ﻣﯽﺩﻭﻧﯽ، ﺍﻭﻥﻭﻗﺖ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻣﻮﺭ ﺟﻔﺖ ﺷﺪﻧﻮ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩﻡ، همه‌ی ﺍﻧﺮﮊﯼﻣﻮ ﺑﮑﺎﺭ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻢ. ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻡ، ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻣﯽﺷﺪﻡ!» ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺁﺷﻨﺎیی ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﺎﻫﻮﺵﺍﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﺍﻧﺮﮊﯼ. ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﻧﻮﺑﺖ ﺧﺰﯾﺪﻥ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖﻫﺎﺳﺖ. ‏«ﺧﺪﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ، ﺟﻮﺭﺍﺑﺎﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﭘﺨﺶ ﻭ ﭘﻼ ﮐﺮﺩﯼ، ﺩﯾﻮﺍنه‌ی ﺍﺣﻤﻖ! ﺳﯿﻔﻮﻧﻮ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺳﻨﺪﻩﻫﺎﺕ ﺗﻮﯼ ﺗﻮﺍﻟﺘﻪ!» ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭﺍبطه‌ی ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﭘﯿﺶ ﻧﻤﯽﺭﻭﺩ، ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﻧﻤﯽﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ. ﻫﺪﻑ ﻫﻢ ﭘﯿﺶﺭﻓﺘﻦ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ.
#چارلز_بوکفسکی

۰۳ آبان ۹۷ ، ۱۴:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق