دپ هون| عاشقانه|متن عاشقانه|پست عاشقانه|depheaven

دپ هون,هون دپ, سیک هون,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,depheaven

Everyone has dreams

Everyone has dreams

Everyone has dream

Everyone has drea

Everyone has dre

Everyone has dr

Everyone has d

Everyone has

Everyone ha

Everyone h

Everyone

Everyon

Everyo

Every

Ever

Eve

Ev

E

.

۱۶ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

سربازی دخترا

دخترا وقتی از خدمت برگشتین دیدین دوست پسرتون حاملست . حال پسرا رو درک میکنین 

۱۶ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۲ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

سربازی

جدای از اینکه سربازی دخترها بیشتر شبیه یک شوخیه و در نهایت رد میشه ولی اگه بریم سربازی حس اون پسری رو که وقتی میاد میبینه عشقش ازدواج کرده رو درک کنیم :)
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بمب ساعتی

خاطره‌ها نه می‌کُشند، نه زنده می‌کنند. آنها مانند یک بمب ساعتی، در لحظه تصورِ یک حالِ خوب غافلگیرت می‌کنند.

فرقش در این است

در لحظه تکه تکه می شوی

لحظه‌ای بعد بلند می‌شوی، تکه‌هایت را جمع می‌کنی و دوباره ادامه می‌دهی

۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ظالمیم به خودمان

‏ما آدمایی بودیم که آزارمون به مورچه هم نمیرسید ولی جاش تا دلت بخواد به خودمون ظلم کردیم

۱۴ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

فاصله مقدس

ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ ؛

ﯾﮏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ...!

ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻳﺪ !؟

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ،

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﻭ ﻣﺴﺎﺟﺪ مقدس، ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ...! 

ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﻳﻌﻨﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﺸﺪﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﯾﻤﯽ ﮐﻪ ؛

ﺣﻖّ ﻣﺴﻠّﻢ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ !

ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻣﺘﺮ ، 

ﻭ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻓﮑﺮ ، ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺷﻮﺩ .

ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎ ﺣﻖّ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻫﺮﻃﻮﺭﮐﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ،

ﺳﺮﮎ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻳﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻛﻨﻴﻢ ...!

حتی ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﺎﻥ ...

۱۳ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یادبگیرید

یاد بگیرید محکم بودن را .‌..

قوی بودن را ، کوه و سنگ بودن را ...

لازمتان میشود برای وقت هایی که

آدم های زندگیتان ، دستشان میرود روی نقطه ضعفتان

و دلتان را بند میکنند به نبودنشان ...

یاد بگیرید که هیچ جای زندگی ‌جواب محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید ...

از من به شما نصیحت ؛

قوی بودن را یاد بگیرید

برای تمام روزهایی که قرار است

تنتان بلرزد

از آدم هایی که قلبتان را میلرزانند ...

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۶ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

از یه جایی به بعد

از یه جایی به بعد دیگه میگذره دوره ای که دلت یکی رو میخواسته که دائم دوستت دارم بگه و همه حواسش بهت باشه و از دیدن یه تار موت رگِ غیرتش بزنه بیرون و نقطه ضعفش همه اطرافیانِ جنس مخالفت باشه...

از یه دوره ای به بعد خسته میشی از ناز کردنای بعد بحث و دعوا،

از حساسیتای زیاد و موقع بیرون بودن هی زنگ زدناش...

از یه جایی به بعد دیگه به نظرت قد بلند جذاب نیست،

یا یکی که خوب بلده حرف بزنه به نظرت دلبر تر نمیاد

و رنگ چشماش دیگه چندان مهم نیست...

از یه جایی دیگه مهم نیست که عطرش تلخه یا گرم

یا مهم نیست بلد باشه یه جور بغلت کنه  که دردات یادت بره...

از یه جایی به بعد دلت اونی رو میخواد که باهاش آرومی،که تو تو حاشیه امنِ زندگیشی،

که تشویش نداری کنارش،

که دوستت دارم نمیگه ولی میخونی عشقشو از چشماش...

از یه جایی به بعد میفهمی غیرت یعنی نذاره خم به ابروت بیاد،

میفهمی ناز کردن بعد دعوا شیرین نیست تلخِ مزش مثلِ همون دعوا اِ...

از یه جایی به بعد میفهمی زنگ زدن دلیلِ توجه نیست و زنگ نزدنم مثالِ بی توجهیش بهت،

میفهمی جذابیت به نگاهشه به احساس غروری که موقع بودن کنارش داری...

از یه جایی به بعد یه شاخه گلم کفایت میکنه برای قرص شدن ته دلت و خندیدن چشمات...

از یه جایی به بعد میفهمی بهترین عطرِ دنیا عطر تنشه که مخلوط میشه با حس امنیتِ بودنش...

از یه جایی به بعد

دلت یکی رو میخواد که بودنش درمونه،مرهمه رو زخمات،

نه که درد رو درد باشه و نمک رو زخم...

از یه جایی به بعد عوضِ سرگرمی و بودنِ همینجوری آدما

دلت یکی رو میخواد که دلگرمی باشه و بودنش باعث بشه نبودِ هیچکس نیاد به چشم...

#فاطمه_جوادی

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

زندگی کوتاهه

‏زندگی کوتاه تر از اونه که صبح‌ها تخت خوابتو مرتب کنی


۱۱ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

اولین بار

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده، یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود، اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم.. نمی دونم چرا ولی برنگشتم! گفتم این هوا که شال گردن نمی خواد، فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد، تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم! تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم، نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود، مدام فکر می‌کردم که اگه همون موقع می رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش.. چند روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم...


بعد از این همه سال خوب می دونم که ما آدم ها خیلی وقتا داشته هامون رو جا می ذاریم ، چون فکر می‌کنیم بهشون احتیاج نداریم. فکر می کنیم همیشه سر جاشون می مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن. اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس می‌کنیم تازه می فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره خیلی.. اما مهم ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود، خودم بودم! من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم! باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم ... تو اوج سرما!


۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

کاش اینطوری بود

‏کاش دنیا انقدر کوچیک بود که تو مجبور بودی بچسبی به من...

۱۰ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۴ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تلگرام

‏چرا هروقت دلار گرون میشه تلگرامو قطع میکنن؟ =))))) باشه بابا ما ندیدیم این تلگرام مارو وصل کن اعصاب نداریم


۱۰ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

جوان ایرانی

‏جوان ایرانی از درد زندگی در ایران بمیرد رواست.

:(

۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانشگاه

‏انقدر درس میخونی آخرش یارو با سهمیه میاد میره بهترین دانشگاه:))) به همین راحتی


۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

عکس تنهایی

‏رفته بودم لب حوض تا ببینم شاید

‏عکس تنهایی خود را در آب

‏⁧ #سهراب_سپهری ⁩

۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رتبه های کنکور

‏رتبه های کنکورتون به ریاله اصلا نگران نباشید

۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

منافع شخصی

یکبار هم نشسته بودم و فکر می کردم چقدر فکر حال همدیگریم؟ خوب که نگاه کنی، بین این آدم های بی خیال خونسرد، کم کسی پیدا می شود که توی چشم هایت نگاه کند و بپرسد خوبی؟ از آن «خوبی» های واقعی، نه آنها که با یک متشکرم ساکت می شوند. آدم های امروز همدیگر را به شعاع های کیلومتری دور می زنند. این روزها تا دلت بخواهد میل به خلوت و تنهایی و انزوا می بینی. پایه ی اصلی رفاقت های این نسل صرفا منافع شخصی افراد است، نه خدای ناکرده یک ارزن تقاضای یک ارتباط مفید دور از تجملات و تعارفات! کمی بگرد، کو کسی که پی حال خوش دیگری باشد؟ خیلی هنر کنیم، خودمان یادمان نرود

۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

از دستشان دادم


همه آن کسانی را که داشتم، کمتر از شمار انگشتان یک دست، از دست دادم. بله، چنین است. به همین بی تفاوتی زمان می بردشان، می بردشان. تنها، تنها، تنها می مانیم؛ تنها می مانیم، تنها ماندم، مانده بودم. جاهای خالی در مغزم، در قلبم، و در زبانم که سخن نمی گفت. با که بگوید چه شد؛ و برای چه بگوید ؟ انسان مادامی که در بطن فاجعه گرفتار است، گمان می برد که نزدیکان او را می بینند، و همه چیز پیرامون او را می شناسند. پس تصور من هم این بود که نیست کسی که نداند چه بر من گذشته است.

#محمود_دولت_آبادی

۰۹ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

باغ ِ خودت

کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را
 اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد می گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
 و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی دهند...
کم کم یاد می گیری
که حتی نور خورشید هم می سوزاند
اگر زیاد آفتاب بگیری،
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی
تا برایت گل بیاورد...
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می گیری که خیلی می ارزی
#خورخه_لوییس_بورخس

۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

حضرت مرگ

‏ای حضرت مرگ اشتباهی شده انگار
‏ما زنده نبودیم که امروز بمیریم !
‏⁧ #یاسر_قنبرلو ⁩

۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق