دنیای عاشقانه , دنیای عاشقان, امید, پیامک عاشقانه, نامه های عاشقانه , دست نوشته های عاشقانه,شعرکوتاه,شعر های عاشقانه, پست های عاشقانه,شعر و پست های کوتاه عاشقانه,کلیپ عاشقانه,انجمن عاشقانه,سایت عاشقانه ها , سریال عاشقانه ها,دپ هون,هون دپ, سیک هون,نود و هشتیا,لاو98,98 لاو,لاو اسکین,عاشق,عاشقانه,عشق من,شکست عشقی,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,uar,depheaven

تشخیص عشق و هوس از روی نگاه و رفتار در پاتوق عشق | پست ویژه



تشخیص عشق و هوس و شناخت عشق واقعی در یک نگاه شاید به نظر مشکل و غیر ممکن باشد اما باید بدانید که برخی حرکات و نگاهها نشانه هایی واضح برای تشخیص عشق و هوس هستند.


 تشخیص عشق و هوس به هر عاشق و معشوقی این فرصت را می دهد که بهتر تصمیم بگیرد و بداند که فرد مقابل چه نیت و هدفی دارد. در ادامه مطلب شما را با حرکات و نگاههای عاشقانه و یا فریب دهنده آشنا می کنیم.

در ادامه ی مطلب با ما همراه باشید :)

ادامه مطلب...
۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۱ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رمان عاشقانه گل مریم و من

نکتـه مهـم!!! این وبگاه در ستاد ساماندهی ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. و همه آثار با اجازه و یا درخواست صاحبان آثار قرار گرفته اند.

-در صورت مشاهده موارد غیر اخلاقی و مشکل دار, مورد را گزارش دهید تا سریعا حذف گردد.

دانلود رمان عاشقانه گل مریم من

هفته پیش مدیر مدرسه منو احضار کرد گفت بین برترینهای مدرسه ها امتحانی برگزار میشه که جایزش اولین نفر سفر مشهد همراه خانوادست منم از شوقم بکوب دارم درس میخونم کتابها رو خط به خط حفظ شدم هرچند همیشه من برای درسها اماده ام رشته ام طبیعی سال سومم یکسال دیگه تموم میشه از الان خودمو برای کنکور اماده میکنم باید مامان پری رو به ارزوش برسونم بیچاره از دست این بابای مفنگی ما که خیری ندید حداقل من میتونم براش جبران کنم از بچگی صورتمون رو با سیلی سرخ نگه داشت تا حفظ ابرو کنه خیلی از دوستام خانوادشون نزاشتن درس بخونن ولی مامان جلوی برادرام ایستاد اخه تواین سال ۱۳۵۰ درسخواندن دختر معنی نداره دوستام بچه هاشون میرن مدرسه خیلی از همسایه ها برام حرف درست کردن میگن حتما دختره یه عیبی داره که شوهر نمیکنه هردفعه که میخوام برم مدرسه پسرهاشون به محض دیدن من میرن تو درم محکم میکوبن ولی بیخیال حرف مردم شدم برای ساختن اینده باید جنگید مامان بهم یادداده .


امروز صبح زود بیدار شدم برای رفتن به جلسه امتحان بدون هیچ سروصدایی بلند شدم بعد از خواندن نماز بدرقه مامان راهی میدان بهارستان شدم باید اینجا امتحان بدم از مدرسه ما فقط من اومدم وای چه دخترهای خوش تیپی همه پالتو پوتین پوشیده از ماشینهای مدل بالاشون پیاده میشن موهاشونم خیلی خوشگل بافتن مثل من .از عهده امتحان خیلی خوب برامدم فقط ۱۰ سوال جواب ندادم میدونم رتبه اول برای منه چون خیلیا برگه هاشون خالی بود وقتی نگاه کردم خوب دیگه توکل به خدا بقیش با اونه .
امروز بازم زهرا اومد کنارم نشست وگفت :مریم امتحانو چیکار کردی .
گفتم:خوب بود
زهرا:خب میدونی من از کی منتظر جوابه توام
مریم:توکه میدونی من اهلش نیستم بهتم گفتم تا هدف گروهتون رو ندونم عضو نمیشم خودتم خوب میدونی که اگه تو دردسر بیافتم دیگه باید قیددرسو بزنم بشینم شوهردای کنم .

بزودی لینک دانلود قرار خواهد گرفت

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۰۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رمان افسونگر | درخواستی کاربران

بخشی از رمان افسونگر

پنبه رو برداشتم آغشته به شیر پاکن کردم و گفتم:

– منو نخوری با چشمات!

خندید و گفت:

– چرا با چشمام؟

– دنی! بی تربیت …

– زود باش بیا دیگه …

– نمی بینی کار دارم؟ خوب تو بخواب …

– بدون تو؟ اون خواب حرومم باشه …

– بچه شدیا!

– برای اینکه با تو باشم باید بچه بشم …

پنبه رو کشیدم روی صورتم و بهش لبخند زدم. آرایشم رو که پاک کردم رفتم سمت تخت

خواب. جلوی تخت که رسیدم دنیل خم شد پایین لباس خواب ساتن صورتی رنگم رو گرفت

توی مشتش و برد نزدیک لبش … غر زدم:

– نکن! مگه بت پرست شدی؟

منو کشید توی بغلش و گفت:

– نه … من فقط افسون پرستم …

دستمو فرو کردم توی موهاش و گفتم:

– دنی، به نظرت مامانت منو شناخت؟

– نه ، ولی شک کرده!

– بهش می گی؟

– نه …

– اگه خودش بفهمه چی؟

– نمی فهمه … بفهمه هم خوب فهمیده دیگه! چی می شه؟ مطمئنم اونم نسبت به مادر تو

عذاب وجدان داره.

– عذاب وجدانش دیگه به چه دردی می خوره ؟

انگشتشو گذاشت روی لبم و گفت:
– هی! بهتره حرفای خوب بزنیم.


دریافت رمان افسونگر از پاتوق عشق
عنوان: دانلود رمان افسونگر
حجم: 3.24 مگابایت
توضیحات: افسونگر

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۲۸ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دانلود غیر منتظره | اختصاصی پاتوق عشق

غیر منتظره



بخشهایی زیباازاین کتاب:

می توان...
در ازدواجی ده سال مجرد بود..

می توان...

ساعت ها بدون بیان کلمه ای صحبت کرد..

می توان...

با تمام دنیا خوابید و باکره بود..


بقیه در ادامه ی مطلب

______________________

من از وقتی تو نوشته هایم را می خوانی، می نویسم.
از وقتی اولین نامه را نوشتم. نامه ای که نمی دانستم مفهومش چیست.
نامه ای که معنایش را تنها در چشمان تو می یافتم.
من هیچ گاه بیش از سه جمله ی اول این نامه چیزی ننوشته ام:

هیچ باوری نداشتن. منتظر چیزی نبودن. امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد.
کلمه ها از زندگی ما عقب هستند.
تو همیشه از آن چه من انتظار داشتم، جلوتر بودی.
تو همیشه غیره منتظره بودی...!

_________________

عشق من، از برتنی باز می گردم. برتنی سرزمین زیبایی است، مثل کودکی: آنجا دیوها و فرشته ها با هم کنار می آیند. سنگ ها، آب ها، آسمان ها، چهره ها-
 و نام تو که همه جا در نام سنگ ها، آب ها، آسمان هاو چهره ها آواز می خواند.مدت هاست که بدون تو جایی نمی روم.
 تو را با خود به ساده ترین مخفی گاه های ممکن می برم: تو را در شادی ام مخفی می کنم، مثل یک نامه عاشقانه در روز روشن.
 من شیفته خلوص ام. شیفته خلوصی که هیچ ارتباطی با اخلاقیات ندارد.
 خلوصی که هسته اصلی زندگی است، این حقیقت ساده و پیش پا افتاده که هرکس بر لبه آب های مرگ سیاهش قرار دارد. و بر این لبه به تنهایی انتظار می کشد، بی نهایت تنها، تا ابد تنها...

______________________

اصلا نمی توانم تصور کنم تو را از دست بدهم. اگر تو را از دست بدهم مطمئنا این ذره ناچیز شادی را نیز از دست میدهم. شادی ای که برای نفس کشیدن و فقط برای نفس کشیدن لازم است.
و مطمئنا من این شادی را از دست خواهم داد: چرا که نه؟ برای اینکه این حالت را برایت شرح دهم باید درباره اش مثل یک بیماری صحبت کنم:
حرارت رویا چند درجه پایین می آید. نبض روح نامحسوس و نامحسوس تر می شود. فکر می میرد. و بعد تنها همین زندگی ظاهری باقی می ماند، این زندگی که هیچ وقت برای هیچ کس زندگی نیست.
 یک بیماری ویروسی که روح را مبتلا می کند. فقدان ایمان، نه فقدان ایمان به خدا بلکه فقدان ایمان به خودم-فقدان ایمان، مثل فقدان قند یا فقدان گلبول قرمز.

____________________________

و این طعم زندگی است که در این ساعت هایی که تو را از دست داده ام، جریحه دارمی شود.
 همیشه این عشق درون ماست که جریحه دار می شود. ما همیشه از عشق رنج می بریم، حتی زمانی که فکر می کنیم از هیچ چیز رنج نمی بریم

___________________________


اما حتی در این ساعت ها، من تو را کاملا از دست نمی دهمک عشق من، تو آن شادی یی هستی که وقتی دیگر هیچ شادی یی ندارم،
برای من می مانی. روزی برایت خواهم گفت که چگونه تو را در اولین چهره ای که می بینم فراموش می کنم و چگونه تو را در این چهره با زمی یابم

__________________


من همیشه برای تو و فقط برای تو می نویسم. با امید به این که حماقت عشق، مرا از جنون ادبیات نجات دهد.

________________

برو، برو ای قایق کوچک که امواج تو را پیش می رانند، برو و بار نورت را تحویل بده،

می بوسمت.

 

برای دانلود روی آیکن زیر کلیک کنید:


دریافت رمان غیر منتظره


+کتاب فوق العاده زیباومشهوری که پیشنهادمیکنم اگه1روزازعمرتون باقی مونده بخونیدش فوق العاده زیباست

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۴۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بخش رمان های عاشوونه افتتاح شد



« بخش رمــــان ، پاتوق عشق افتتاح شد »

مرجع انشابخش رمان های عاشقانه به درخواست کاربران به پاتوق عشق افزوده شد مرجع انشا

مرجع انشابرای ارسال رمان های نوشته ی خودتون و انتشار انها با نام خودتون توی سایت پاتوق عشق فایل تایپ شده ی رمان رو از طریق نظرات همین مطلب ارسال کنید مرجع انشا

 

نکتـه مهـم!!! این وبگاه در ستاد ساماندهی ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. و همه آثار با اجازه و یا درخواست صاحبان آثار قرار گرفته اند.-در صورت مشاهده موارد غیر اخلاقی و مشکل دار, مورد را گزارش دهید تا سریعا حذف گردد. رمان های ارسالی کاربران توسط ویراستار سایت پاتوق عشق بررسی شده و در صورتی که مغایرتی با خطوط قرمز کتابنویسی داشته باشد . اصلاح و سپس منتشر میشودبا تشکر نویسنده ی عشق

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۹ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ببخش خودت را

برای تمام راه های نرفته

برای تمام بی راه های رفته

ببخش بگذار احساست قدری هوایی بخورد

گاهی بدترین اتفاق ها هدیه ی زمانه و روزگارند

تنها کافیست خودمان باشیم !

که خود را برای تمامی این بی راه رفتنمان ببخشیم

و به خودمان بیائیم

تا خدا تمامی درهای که به خیال باطلمان بسته را به رویمان باز کند.

خطاهایت را بشناس.

انها را پذیرا باش و تنها بین خودت و خدایت نگهشان دار

این دنیا نامحرم بد دل

نامحرم نامروت زیاد دارد !

تا دست خدا هست. تا مهربانیش بی انتهاست

تا می گویی خدایا ببخش

به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر ؟

دیگر تو را چه نیاز به ادمها ؟

زیبا بمان و بگذار با دیدنت

هر رهگذر نا امیدی

لبخندی بزند رو به اسمان و زیر لب بگوید

هنوز هم می شود از نو شروع کرد...!

خدا هیشه حواسش به بنده هایش هست :)

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۲۸ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دلنوشته ی یک عشق یک طرفه




بازهم از کنار او گذشتم واو مرا ندید

باز هم عطر نفس هایش به مشامم خورد

ومرا دیونه وار عاشق خودش کرد

بازهم خواستم نامش را فریاد بزنم

 نگاهش را به سوی دیگری دیدم

باز اشکانم به لغزش در آمدن 

اماتوان ریختنش را نداشتم

باز هم توبارون یه بغض شکسته رفیق من شد

بازهم خواستم بهش بگم دوست دارم

دستانش را در دستان دیگری دیدم

رفتم پیش خدا ازش گله کردم گفتم اخه چرا؟

گفت:یکی بهتر از اینو برات کنار گذاشتم

گفتم واسه چی؟

گفت:آخه اون قول یکی دیگرو از من گرفته

باز هم سرمو انداختم پایینو سکوت کردم

ای کاش این‌((باز هم ها))وجود نداشت...!

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

در پناه اغوشش :)




گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده

  نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس

به سمتش میروی :)

اغوش میگشاید و گویا ارامش تمام جهان در اغوشش خلاصه میشود :)

به

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

لنگ ب لنگ




حکایت ما آدم ها ....



حکایت کفشاییه که ….



اگه جفت نباشند ….



هر کدومشون ….



هر چقدر شیک باشند ….


هر چقدر هم نو باشند



تا همیشه ….


لنگه به لنگه اند ….



کاش ….



خدا وقتی آدم ها رو می آفرید ….



جفت هر کس رو باهاش می آفرید ….



تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها ….



به اجبار،



خودشون رو جفت نشون نمی دادند….


خدایا :) هوا عاشقا رو داشته باش :)


۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۲۵ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

خنده ی لبانت

خنده ی لبانت دنیای مرا میسازد از نو

چشمانت مرز رویا را برای من میشکافد...

کاش تو مال من شوی ای دست نیافتنی ترین ارزو...

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۴ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

به قول سهراب ....

vaghti nabashi_bo3e com

 

ب قول سهراب : کاش دانه های دلم همچو اناری پیدا بود...

تا میدیدی هر دانه هزار دانه تورا دوست میدارد..

هرکجا باشی جایت سبز و لبانت پرخنده باد..

و مرا همین بس ک دوستت دارم...

مثل دیروز..مثل امروز...

 تا ته فردا...

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۳۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

به اغوش کشیدنت

برای به آغوش کشیدنت


ثانیه ها ، ساعت ها ، روزها ...


چقدر نفس گیر میگذرند


انگار همگی به کُما رفته اند





۲۷ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۰۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

معجزه

 

معجزه یعنی

 

آغوش تـــــو

 

که شیرین می کند

 

دریای شور دلم را

 

 

 


۲۶ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۳۸ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ارزش نگاهت

ارزش تابلوهای

 

 داوینچی

 

ون گوگ

 

آگوست رنوار  و دیگران را بیخیال

 

من جـــــــــــــانم را

 

 برای انعکاس تصویر خودم

 

در چشمانت

 

کنار گذاشته ام

 

 

 

 


۲۶ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۷ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دعوا ....

« عشق » یعنی

 

 

بعدِ یک دعوای اساسی

 

 

تنهایت نمی گذارد و ____

 

 

 وقتی صدایش میزنی با دلخوری می گوید ____

 

 

« جـــــــــــــــانم »

 

 

 

 


۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۸ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

نگاهت


نگاهت چه رنج عظیمی ‌است،


وقتی به یادم می‌آورد


که چه چیزهای فراوانی را


هنوز به تــــــــــو نگفته‌ام ...

 

 


۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۳۶ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

همین کافیست ...

 

کاش می شد "فقط" ، تــــو را داشته باشم


خدا هی بپرسد: خوب،دیگر چه؟؟!


من بگویم : هیچ،


همین کافیست ...

 

 


دل نوشت : بزرگتیرین درد من این است : هیچ کس تو نمی شود

۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۳۴ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

لب های تو

تنها پرانتزی


که دوست ندارم بسته شود


لبان توست


وقتی می خندی

 

 


 

دل نوشت : غم های دلت را باجان میخرم تو فقط بخند

۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۴ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

گاهی آنقدر خواستنی می شوی

 از تـــــــــــو چه پنهان


گاهی آنقدر خواستنی می شوی


که شروع می کنم


به شمارش تک تک ثانیه ها


برای یک بار دیگر رسیدن ،


به تـــــــو

 

 


 

دل نوشت : و اگر می دانستی چه دلتنگتم یک عمر شرمنده ی لحظه هایم میمانی

۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۳۲ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

آغوشت را سخت به من بدهکاری

شکفتی همچو گل در بازوانم


درخشیدی چو می در جام جانم


به بالِ نغمه ی آن چشم وحشی


کشاندی تا بهشت جاودانم.

 

 

 

 

دل نوشت : آغوشت را سخت به من بدهکاری

۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق